
متن خود را با هوش مصنوعی گسترش دهید
افزایش متن با هوش مصنوعی دیگر یک رؤیا نیست؛ امروزه هر کسی میتواند در چند ثانیه یک پاراگراف کوتاه را به یک مقاله کامل تبدیل کند. اگر تا حالا حس کردهاید نوشتن برایتان کند پیش میرود یا ایدههایتان وسط راه خشک میشود، این مقاله دقیقاً برای شماست. در ادامه قرار است با زبان ساده و روان توضیح بدهم چطور میتوانید از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کنید تا متنهایتان را بدون افت کیفیت گسترش دهید و در عین حال حفظ سبک و صدای شخصیتان.
قبل از هر چیز بد نیست بدانید که «گسترش متن» یعنی چه. فرض کنید یک جملهی اولیه دارید مثل «کتابخوانی در زندگی من نقش مهمی دارد»؛ حالا میخواهید همین جمله را به یک پاراگراف ۲۰۰ کلمهای تبدیل کنید که خواننده را درگیر کند، اطلاعات تازه بدهد و در نهایت او را به خواندن کتاب ترغیب کند. این همان کاری است که ابزارهای افزایش متن انجام میدهند؛ با این تفاوت که سرعتشان از انسان صدها برابر بیشتر است.
شاید بپرسید پس چرا همهجا نمیگویند «بروید از هوش مصنوعی کمک بگیرید»؟ پاسخش ترس از بیروح شدن متن است. اما تجربهی من در یک سال گذشته نشان داده اگر درست تنظیمش کنید، نهتنها متن بیروح نمیشود، بلکه رنگ و بوی شخصیتان را هم حفظ میکند. کافی است چند نکتهی ساده را رعایت کنید که در ادامه به آنها میپردازم.
اولین قدم این است که متن اولیهتان را با جزئیات بنویسید. هرچه جملهی ورودی شما مشخصتر باشد، خروجی هوش مصنوعی هم دقیقتر خواهد بود. مثلاً بهجای «سفر خوب است» بنویسید «سفر با قطار به شمال ایران در فصل پاییز تجربهای فراموشنشدنی است». همین یک جملهی کوتاه کافی است تا ابزار تشخیص بدهد باید دربارهی منظرهی پنجره، بوی برگهای خیس و صدای ریل صحبت کند.
قدم دوم انتخاب درست «سبک» است. بیشتر پلتفرمهای گسترش متن به شما اجازه میدهند سبک رسمی، دوستانه، طنز یا آموزشی را انتخاب کنید. اگر وبلاگ شخصی دارید، سبک دوستانه جواب میدهد؛ اگر برای یک شرکت فناوری مینویسید، سبک رسمی-آموزشی بهتر است. این انتخاب باعث میشود هوش مصنوعی همان لحن شما را در ادامه حفظ کند.
حالا وقتش است کمی عمیقتر برویم. فرض کنید میخواهید یک پست اینستاگرام دربارهی «فواد قهوه برای افزایش تمرکز» بنویسید. جملهی اولیهتان را وارد میکنید: «قهوه تلخ باعث میشود تمرکزم بالا برود». ابزار افزایش متن در کسری از ثانیه چند گزینه پیشنهاد میدهد؛ یکی از آنها میگوید: «وقتی صبح اولین قهوهی تلخم را مینوشم، انگار یک دکمهی مخفی در مغزم فشار میرود؛ ناگهان افکارم مرتب میشوند، حتی صدای کتری روی گاز هم نمیتواند حواسم را پرت کند». همین یک جملهی کوتاه تبدیل شده به یک تصویر ذهنی قوی که مخاطب را درگیر میکند.
نکتهی جالب اینجاست که میتوانید از هوش مصنوعی بخواهید برایتان مثال بیاورد. مثلاً اگر دربارهی «مدیریت زمان» مینویسید، میتوانید بگویید «یک مثال ملموس از زندگی روزمره اضافه کن». خروجی ممکن است این باشد: «فرض کنید قرار ملاقات کاری ساعت ۹ دارید و ساعت ۸:۳۰ هنوز صبحانه نخوردهاید؛ اگر از قبل لیست کوتاهی از وعدههای سریع آماده کرده باشید، میتوانید در ۱۰ دقیقه انرژی بگیرید و دیر نرسید». این مثالها باعث میشوند متن شما از حالت کلیشه خارج شود.
اما چطور مطمئن شویم که متن گسترشیافته کپیرایت ندارد؟ خبر خوب این است که بیشتر ابزارهای معتبر از مدلهای زبانی اختصاصی استفاده میکنند که دادههایشان را از وبسایتهای عمومی جمع نمیکنند؛ بنابراین احتمال کپیبودن جملات بسیار پایین است. با این حال، من همیشه توصیه میکنم متن نهایی را یک بار در یک ابزار تشخیص سرقت ادبی چک کنید تا خیالتان راحت شود.
یکی از دغدغههای نویسندههای فارسیزبان این است که ابزارهای خارجی بهخوبی زبان فارسی را درک نمیکنند. خوشبختانه در یکی دو سال اخیر پلتفرمهای داخلی مثل تاکبات رشد چشمگیری داشتهاند و حالا میتوانند ضربالمثلها، اصطلاحات عامیانه و حتی لهجههای مختلف را تشخیص بدهند. مثلاً اگر بنویسید «مثلاً بچهی شمالیام، عاشق بارونم»، هوش مصنوعی میفهمد که باید دربارهی بوی خاک نمدار و صدای قورباغهها بنویسد.
حالا بیایید یک تمرین عملی انجام دهیم. جملهی سادهای را در نظر بگیرید: «کتابهای الکترونیکی جای کتابهای کاغذی را نمیگیرند». این جمله را در ابزار وارد میکنیم و از آن میخواهیم سبک «داستانگونه» را انتخاب کنیم. خروجی میشود: «آن شب باران میآمد و من زیر نور ملایم چراغقوهی گوشیام، صفحهی آخر رمان «هزار و یک شب» را میخواندم؛ اما هنوز حس برگ زدن کاغذ را در نوک انگشتانم داشتم. کتاب الکترونیکی همهچیز داشت جز بوی چاپ تازهای که یادم میانداخت کودکیام را در کتابفروشیهای قدیمی خیابان انقلاب». همین یک پاراگراف تبدیل شده به یک خاطرهی شخصی که میتواند در یک مقالهی بلند دربارهی کتابهای کاغذی استفاده شود.
نکتهی بعدی این است که از هوش مصنوعی بخواهید برایتان «سؤال بیاندیشد». این ترفند باعث میشود متن شما تعاملی شود. مثلاً اگر دربارهی «تغذیهی سالم» مینویسید، میتوانید بگویید «یک سؤال چالشی در انتهای پاراگراف اضافه کن». خروجی ممکن است این باشد: «آیا تا حالا فکر کردهاید چرا بعضیها با وجود رژیمهای سخت، باز هم وزن کم نمیکنند؟ شاید مشکل اصلاً کالری نباشد، بلکه استرس پنهانی باشد که هر شب با یک بسته چیپس سرکوبش میکنیم». این سؤال باعث میشود خواننده در ذهنش درگیر شود و ادامهی متن را بخواند.
حالا بیایید کمی دربارهی «ساختار» صحبت کنیم. وقتی متن را گسترش میدهید، بهتر است از هوش مصنوعی بخواهید ساختار «مقدمه، بدنه، نتیجه» را رعایت کند. این کار باعث میشود خواننده راحتتر دنبال کند. مثلاً اگر موضوع «مزایای کار دورکاری» است، مقدمه میتواند دربارهی تغییر سبک زندگی بعد از کرونا باشد، بدنه دربارهی صرفهجویی در زمان رفتوآمد و نتیجه دربارهی افزایش بهرهوری.
یکی از کاربردهای جالب دیگر، گسترش متن برای «ایمیلهای بازاریابی» است. فرض کنید میخواهید یک ایمیل تبلیغاتی برای یک دورهی آموزشی عکاسی بفرستید. جملهی اولیهتان میتواند این باشد: «با این دوره، عکسهایتان حرفهای میشود». ابزار گسترش متن این را تبدیل میکند به: «تصور کنید عکسی از غروب خورشید روی پل طبیعت گرفتهاید؛ نور طلایی روی آب میریزد و رنگهایش آنقدر زندهاند که انگار میتوانید بوی برگهای پاییزی را از صفحهی گوشی استشمام کنید. این دقیقاً همان چیزی است که در دورهی ما یاد میگیرید؛ چطور با تنظیم سادهی سهپارامتر اصلی دوربین، از یک منظرهی معمولی یک اثر هنری بسازید». همین ایمیل میتواند نرخ کلیک را تا ۳۰ درصد بالا ببرد.
حالا بیایید کمی واقعگرایانهتر نگاه کنیم. آیا استفاده از هوش مصنوعی به معنای پایان کار نویسندههاست؟ قطعاً نه. بلکه نویسندهای که از این ابزار استفاده میکند، در واقع دارد نقش «کارگردان» را بازی میکند؛ او ایده میدهد، لحن را انتخاب میکند و در نهایت متن را ویرایش میکند تا صدای واقعیاش باشد. پس نگران نباشید، جای شما هنوز خالی است؛ فقط حالا یک دستیار قوی کنارتان نشسته.
در پایان، اگر هنوز شک دارید، پیشنهاد میکنم همین امروز یک جملهی ساده را انتخاب کنید و در یکی از ابزارهای گسترش متن امتحانش کنید. نتیجه شاید شما را شگفتزده کند. یادتان باشد که هدف نه جایگزینی خلاقیت انسان، بلکه آزاد کردن وقتتان برای کارهای خلاقانهتر است؛ مثلاً فکر کردن به ایدههای جدید یا صرف زمان بیشتر با مخاطبان واقعیتان. پس دفعهی بعد که جلوی صفحهی خالی نشستید و انگشتانتان روی کیبرد قفل شد، یادتان باشد که یک دوست دیجیتال کنارتان است که فقط منتظر یک جرقهی اولیه است تا آتشش را شعلهور کند.